فعالیت های عمرانی و فرهنگی

ورود به سایت

ورود حضرت قاسم ابن امام علي النقي (ع) به چهل حصاران

تا اينكه در حوالي قلعه گرکان ، سراپرده آن حضرت را بر پا نموده و آن حضرت و ديگران در خيمه هاي خود قرار گرفتند . گرکان که صاحب ايل جليل مي بود و در آن منزل قلعه ساخته و در آن قلعه متوطن مي بود . خبر به او رسانيدند که سلطاني در حوالي قلعه فرود آمده و لشکر و خويشان و کسان و بندگان و دستگاه عظيمي به همراه دارد . گرکان متعجب شده ، پسر ارشد خود را پي تفحص احوال از قلعه بيرون فرستاد . آن پسر وقتي به اردوي آن حضرت رسيد که آن حضرت در خواب تشريف داشتند و حضرات سادات همگي در خيمه هاي خود استراحت نموده بودند و خدام آن لشکر متعرض احوال آن پسر شده به طبع آن بد بخت گران آمده ، مراجعت به قلعه نمود و کيفيت را به عرض پدر رسانيد.  گرکان در درياي تفکر    غوطه ور گرديده ، يک نفر ديگر را از پي سراغ ، روانه آن اردو نمود ؛ آن قاصد چون به اردوي آن حضرت رسيد ، اتفاق در زماني بود که آن حضرت از خواب بر خاسته و به نماز جماعت مشغول بودند ؛ آن قاصد که آن احوال را ديد متعجب گرديد به دليل آنکه در آن زمان در ولايات نماز جماعت متعارف نبوده و کسي که به خدمت امام شرفياب نشده بود ، نماز جماعت را نديده بود و نمي دانست . آن قاصد درنزد يکي از خدام آن اردو آمده استفسار نمود ؛ آن خادم کيفيت را کماکان براي قاصد بيان کرد . هنگامي که قاصد به قلعه مراجعت نمود ؛ کيفيت اقامه نماز فرمودن حضرت با آن جماعت را براي گرکان ذکر نمود . گرکان تعجب نموده با عجله تمام با جمعيت بسيار از براي تماشا از قلعه بيرون آمدند و به تماشاي آن جماعت ايستاده و تعجب او زياد گرديد که اين دستگاه چه دستگاه و اين اوضاع چه اوضاعي است تا آنکه نماز آن حضرت به اتمام رسيد . گرکان به نزد آن حضرت آمده و بدون سلام کردن و جواب شنيدن در خدمت ايشان نشست . بعد از صحبت بسيار ، سؤال از نسب آن برگزيده قادر متعال نمود . خواجه معين الدين که خادم آن حضرت مي بود گرکان را از نسبت آن حضرت مطلع نمود ، چون آن حرام زاده اسم آن جناب را شنيد و فهميد که آن حضرت فرزند امام است از تعصب ، موهاي بدن آن ملعون هر يک مثل نيشتري از زير پيراهن او بيرون آمده ، رنگ او تغيير کرده و خواجه را گفت : شما مرخص نيستيد از اين منزل کوچ نماييد ، به جهت آنکه شما از مدينه فرار نموده ايد و مي خواهيد بر خليفه زمان خروج نماييد . حضرت اين سخن را شنيدند ؛ فرمودند ما را به خليفه کاري نيست . از پي شغل خود سفر مي رويم . گرکان خطاب کرد : اي جوان ، شما امام زاده هستيد و آنچه را در آسمان مي يافتم در زمين ، مراد مرا بر آورده است .آنچه دلم در پيَش مي شتافت در پس اين جهت نهان بود . اي جوان اين ولايت طالب جمال امام و امام زاده بوده و مي داشتند . حال از قوّت طالع تو به تولاي عصر، به دين جد و آبای تو در آمدند و مخالفت با سبيل نمودند و امروز ، روز انتقام است . آن حضرت فرمودند : رضا به قضا . پس گرکان به قلعه خود داخل گرديد .

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دلنوشته ها

گالری تصاویر