فعالیت های عمرانی و فرهنگی

ورود به سایت

شهادت حضرت قاسم ابن امام علي النقي (ع)

آن لعين(گرگان) را پنج پسر بود امر نمود تا آن پسرهاي گرکان به درياي فولاد ، غوطه ور گرديدند و لشکر خود را امر کرد بر مرکبانِ کوه پيکر ، بنشسته از آن قلعه بيرون آمدند و روان به طرف خيمه آن حضرت نموده ، آتش حرب مشتعل گرديد . از آن جناب هم سادات بر مرکبانِ سوار شده با آن کافران ، مشغول حرب گرديدند . از بعد پيشين تا هنگام مغرب ، آن دو لشکر را تلاقي رو به روي هم واقع بود در هنگام مغرب ، طبلِ باز گشتن از حرب را نمودند و لشکر آن حضرت به منزل خود مراجعت فرموده ، لشکر گرکان هم به قلعه خود باز گشتند . در آن شب باز ديد لشکر نموده ، پسر بزرگ گرکان با يکصد و يازده نفر به درک نار ، واصل شده بودند و هشتاد و پنج نفر زخم دار در ميان ايشان بود ، که زخم ايشان را مداوا مي کردند . و از آن اردوي گردون شکوهِ آن حضرت ، چهل و پنج نفر از سادات شربت شهادت چشيده بودند . در آن شب سياه ، صداي آه و ناله زخم داران ، به فلک مي رسيد  تا روز ديگر که خورشيد عالم گير ، سر از دريچه مشرق به در آورد و جهان را به نور و ضيای خود منور گردانيد آن دو لشکر باز به حرب پيوسته ، تا نماز پسين به دعوا مشغول بودند ؛ هيچ يک را ظفر حاصل نيامد طبل باز گشتن از جنگ را فرو کوفتند و آن حضرت با لشکر خود به نماز جماعت قيام فرمودند . بعد از نماز ، بازديد لشکر فرمود . در آن روز يکصد و سي و شش نفر از سادات شهید شده و هجده نفر زخم دار بودند و از لشکر شقاوت از گرکان دو پسر و بيست و يک نفر به جهنم واصل شده بودند .

روياي صادقه و شهادت ايشان

در آن وقت آن حضرت را غم عالم بر دل ، جاي گرفت و خواب ، عنان آن حضرت را گرفته ، در جوار خود بربود . در عالم المنام آن حضرت بديد وفات فرموده و ديد جمال با کمال جد بزرگوار خود را ؛ و کيفيت را به عرض اقدس همايون آن بزرگوار رسانيد. حضرت رفتن به بهشت را به آن نور ديده خود فرمودند. آن حضرت از خوشحالي از خواب هولناک و مضطرب بر جسته و خواجه معين الدين را نزد خود طلبيده ؛ وقايع خواب خود را به جهت خواجه ذکر فرمودند ؛ اي خواجه ، به يقين ، من به شهادت رسيده و شربت شهادت را خواهم چشيد. بعد از شهادت من ، جدم بر سر جنازه من حضور به هم خواهد رساند و تو به خدمت آن حضرت شرفياب خواهي شد. مرا در همين مکان که سراپرده من استوار است دفن نما و علامتي بر سر تربت من بنا نما، تا مرقد من ظاهر باشد پس خواجه را گريه رخ نمود اما چه گريستن که از گريه خواجه ، مجموع لشکر ، به گريه درآمده و آن خبر در ميان آن جماعت مشتهر گرديد . چون شب رسيد آن حضرت نماز جماعت را ادا فرمودند و بعد از نماز، سادات را در نزد خود طلبيده يک به يک را وداع فرمودند و آن جماعت را امر به وداع يکديگر فرمودند .

پس آن شب آن جماعت به منزل يکديگر مي رفتند و يکديگر را وصيت نمودند تا صبح روز سوم رسيد، بعد از نماز صبح ، آن حضرت بار دوم ، آن جماعت را وداع فرمودند. به دست مبارک ، شمشير بر کمر بسته وسپر برشانه گرفت ؛ زره داودي بر تن استوار کرده ، کلام الله مجيد را تلاوت فرمود . بر عمامه مبارک دميدند و بر فرق همايون نهادند وبرمرکب بادپاي سوار گرديدند و روانه کارزار شدند. از قلعه گرکانِ سيه روي ، گرکان با جمعيت کثيري با صداي ناي و طبل در برابر آن حضرت صف برکشيدند ودو درياي لشکر تيغ ها را به روي يکديگر کشيده ، جنگ مغلوبه گرديد. هيچ کس يکديگر را به چشم نمي ديد و فقط برق شمشير آبدار که درآن گير و دار نمايان مي بود. آن حرب ، مشتعل مي بود که صلاه ظهر ، طبلِ بازگشتن از جنگ را فرو کوفتند ولشکر در لشکرگاه خود ، قرار گرفت. سادات نظر نمودند ؛ مقتداي خود را نيافتند. گريبان هاي طاقت را دريده ، خاک بر سر کنان ، روانه قتلگاه گرديدند، و از هرطرف تجسس برداشته و روانه منزل خود گشتند. آن حضرت به هوش باز آمده ، آب طلبيدند و زخم هاي خود را شستند. از شدت ضعف و بي حالي ، توانايي ايستادن بر آن حضرت نبود. نشسته نماز ظهر را ادا فرمودند باز ديدِ لشگر نموده سيصد وشصت و دو نفر از آن لشکر به درجه شهادت رسيده بودند و نود و دو نفر زخم دار در ميان ايشان ديدند . فيما بين نماز پيشين وعصر، ضعف بر آن حضرت مستولي شده نماز عصر را نتوانستند به جاي آورند. آنقدر حال بر آن حضرت باقي بود که آن جماعت را اذن بخشيدند که هر کس ، نماز فرداً به جاي بياورد و خود آن حضرت  به اشاره نماز را بجاي آوردند. پي آن لشکر فرياد وفغان برآوردند وآن روز وآن شب را مثل پروانه بر دور شمعِ قامتِ آن حضرت مي گشتند ؛ پس آن بزرگوار ، نماز مغرب و عشاء را به ايماء واشاره به جا آوردند وآن جماعت نيز نماز خود را به جا آورده تا روز ديگر رسيد. آن لشکر بي طاقتانه خود را بر قلب سپاه گرکان زده ودعوا درگرفت. آن روز آنقدر خون برزمين ريخته شد که بقدر يک رود ، خون جاري شد. تا هنگام پسين که دست از جنگ کشيدند. يازده نفر از اردوي گردون باشکوه آن حضرت باقي مانده و بقيه به شهادت رسيدند. پس گرکان فرصت را غنيمت شمرده خود را درآن منزل رسانيد ؛ در همين حين آن حضرت به علم و اشاره به نماز مشغول بودند که آن بدبختِ نامه سياه ، خود را به آن حضرت رسانيده ضربتي بر فرق همايون زد. تا پيشاني آن حضرت شکافت وايشان بر روي درافتاد وشمشير دوم را بر کتف مبارک آن حضرت زد که شانه مبارک را خرد نمود. هر يک از لشکر آن شقاوت کيش ، هرچه مقدور بود با شمشير و خنجر و برخي با سنان وجماعتي به سنگ، استخوان آن حضرت را خرد نمودند. مؤلف گفته که نعش آن بزرگوار مثل نعش انور جناب امام حسين عليه السلام که در صحراي پر بلایِ کربلا از زير سم ستوران ، پايمال گرديده بود. نعش ابوعبيده به ضربت شمشير وصدمه سنگ خرد شده بود که بقدر خردي  از پاي تا سر آن حضرت صحيح نبود. پس به غارت اموال آن حضرت پرداخته، اموال خيمه ها را غارت نمودند. يازده نفر از سادات باقي مانده بود با خواجه معين الدين که خادم آن حضرت بود.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دلنوشته ها

گالری تصاویر