فعالیت های عمرانی و فرهنگی

ورود به سایت

شفا يافتن خواهر شاه عباس صفوي

پس آن مرقد شريف چنين محقر مي بوده تا در زمان سلطنت عصر شاه عباس الحسيني الصفوي الموسوي بهادرخان. سلطان را خواهري بود بسيار وجيه و شبي آن مخدره را درد دلي عارض شد که محتضر گرديد. با خداوند خود عهد بست که هرگاه از اين مرض نجات يابم، اول به ممکلت ري و«بعد» در شهر قم بضعه امام موسي عليه السلام را زيارت بنمايند و از آنجا به شهر طوس رفته مرقد منور و مطهر سلطان غريب را زيارت نموده ، معاودت بنمايم و به پاي بوس حسين بن علي عليه السلام شرفياب مي شويم .درزماني که اين عهد را نمود درد دل ساکن شد.چون صبح شد به خدمتِ برادرِ با جان برابرِ خود ، آمده کيفيت را به عرض سلطان رسانيد. شاه ، جهت مکان تدارک معقولي به جهت سفر ميمنت اثرخواهر ديده او را به مرقد جناب فاطمه (سلام الله عليها) فرستاد تا آن که آن حضرت به بلده کاشان نزول اجلال فرمودند.چون پاسي ازشب گذشت صدايي از براي آن خاتون رسيد که نزديک به هلاکت رسيده ،شخصي از اهل آن شهر در منزل ايشان از پي لقمه نان به جهت صرف اهل و عيال رفته بود ودر آن شب در آن منزل مانده بود.  چون شب ، وحشتي در ميان آن جماعت به ظهوررسيد آن شخص تفحص احوال نمود شخصي از خدام آن خاتون حقيقت را براي آن شخص بيان داشت. آن شخص به خادم گفت که در يک فرسنگي اين بلاد مقبره اي است که صاحب کشف وکرامات است وبسيار معجزات از آن مقبره به ظهور رسيده است .عرض را به خاتون برسانيد که يک چيزي نذر بر آن مقبره نمايد تاخداوند عالم او را شفا ارزاني فرمايد . خادم ، حقيقت رابه عرض خاتون رسانيد. آن مخدره نذر نمود که هرگاه از اين مهلکه رهايي يابد به زيارت آن مقبره شرفياب شود. به حکم خلاق عالم، همزمان شفا يافت

اختصاص منافع و عوايد وقفي به بارگاه مقدس حضرت قاسم بن علی النقی (ع)

چون صبح شد از آن شهر کوچ نمود. آن پير راه بلد نمود به آن مقبره نزول اجلال فرمود و سه روز درآن منزل توطن فرمود به زيارت آن بزرگوار مشغول بودند . روز سوم خواجه علي که خواجه آن مخدره واعتباري در نزد سلطان و خاتون مي داشت او را طلبيد و زر بسيار به او سپرد و او را مأمور نمود که در آن منزل توقف نموده و عمارتي از براي آن مقبره ساخته تا آن مخدره از شهر طوس مراجعت نمايد پس روز چهارم خواجه علي را گذارد با خادم و همراهان خود روانه شهرقم گرديدند ومدت بيست روز در شهر قم به زيارت حضرت فاطمه مشغول بودند روز بيست و يکم از شهرقم روانه شهر طوس گرديدند و راه مي پيمودند تا به آن آستان ملک دربان شرفياب شدند . مدت شش ماه تمام درآستان به زيارت آن شهريار مشغول مي بودند تا اين که از آن اماکن مشرف ، رخصت يافته مراجعت نموده ، بعد از آن و طي منازل به شهر قم نزول نموده مدت دو ماه ، العهده علي الراوي، درآن آستان به زيارت بضعه  امام موسي(عليهما سلام) مشغول بوده بعد از آن، آن بزرگوار رخصت خواسته مراجعت نموده، پس از طي راه روانه مقصد گرديدند تا اينکه در همان قلعه شريف نزول اجلال ارزاني نموده به زيارت آن حضرت شرفياب شد. نظر نموده  ،چو ديد بقعه را خواجه علي ، ترتيب بسيار داده بود .جايي دل گشا وطرب انگيز، خاتون را از آن عمارت بسيار خوش آمد و فرمودند اي خواجه  اين بقعه را چه ضرورت است؟ خواجه عرض کرد که اي خاتون اين بقعه را چيزي ضرورت است که منافعي از آن حاصل شود که هرساله منافعي داشته باشد که صرف روشنايي و تعميرخرابي اين بقعه شريف باشد.

پس ازصرف ، تفحص فرمودند تا اينکه درقصبه بيدگل قاضي را جويا شدند وقاضي را نزد خود طلبيد و او را نوازش فرمود و خواهش خيري نمود که قاضي صلاح دانسته باشد آن بقعه شريف منافعي حاصل شود که هر ساله نفع او صرف شمع و روشنايي و تعمير آن بقعه مبارک باشد. قاضي چنان مصلحت ديد که خاتون رشته قنواتي را احداث نموده وقف برآن بقعه متبرکه نمايد که هرساله عايدات آن صرف روشنايي و شمع و تعميرعمارات واخراجات خدام وجاروب کشان آن آستان شريف را کفايت نمايد .پس رأي خاتون چنين قرار گرفت که قنواتي احيا نمايند وآن را وقف برآن بقعه شريفه نمايد. قاضي مسعود روانه مقصد گرديد چون نماز پسين را با ياران خود ادا نمود حکايت را از براي مأمومين خود ذکر مي نمود، يک نفر از آنها که مأموم قاضي مسعود مي بود، در خدمت قاضي عرض نمود: مرا سفر خيري در پيش است وبهتر آن است که مزرعه دارم آباد وآران وخانه اي را که دارم اگر قاضي را صلاح باشد، اين مزرعه را به جهت خاتون ابتياع نمايم و دو اجر دريابم.  قاضي کيفيت را به عرض خاتون رسانيد.  خاتون را بسيار خوش آمد. و آن رشته قنات را با اراضي تابعه و مجاري و اشجار و کلما يتعلق بها شرعاً وعرفاً قاضي به جهت خاتون ابتياع نمود. چون خاتون را طفلي بود محمدعلي نام که در دارالسلطنه شهر تبريز در مدرسه ترکيه اشتغال ومطالعه مي نمود وطالب درس وبحث مي بود.

در آن حين محمد علي نام در تبريز به سر مي برد. خاتون را چنين به خيال رسيد که نصفه آن مزرعه را وقف بر آن مدرسه نمايد که صرف روشنائي حجرات طلاب باشد و نصف آن را نيز وقف بر آن بقعه شريف نمايد. پس آن مزرعه را وقف نمودند. نصف آن را بر آن بقعه شريف و نصف ديگر به مدرسه ترکيه دارالسلطنه تبريز وآن مزرعه موسوم بود به ايوب آباد از مزارع بيدگل و در وقف نامه آن درج نمودند که هر ساله منافع آن را صرف نموده و عشر منابع آن را در آن بقعه شريف صرف تعزيه داري و روضه خواني جناب گلگون قباي عرصه کربلا جناب ابي عبدالله الحسين عليه السلام روحي فداه و حضرت عباس بن علي بن ابي طالب عليهما السلام نمايد و نصفه ای که وقف بر مدرسه ترکيه تبريز است آن هم بدين نهج است که هر ساله عشر منافع نصف مزرعه را صرف عزاداري جناب امام حسين عليه السلام و حضرت عباس عليه السلام نمايند. آن مخدره بعد از ابتياع مزرعه که به مرقوم به ايوب آباد  بيدگل است، وقف فرمودند، روانه دارالسلطنه اصفهان گرديدند و بعد از ديدن سلطان عصر، سلطان به بازديد زينب خاتون هم شيره خود تشريف بردند. خاتون اين وقايع را به جهت سرکار پادشاه عرضه داشت و شهريارِ عالم گير را از اين عمل بسيار خوش آمد. زينب خاتون دريافت نمود که سلطان را خوش آمد. خواهش نمود که شهريارا ، دلم مي خواهد که سرکارِ پادشاهي ، در اين امر خير شرکت فرموده عوارض ديواني او را به شاهزاده ابو عبيده بخشش نماييد. سلطان قبول نمودند و بعد از آن که از نزد همشيره خود بيرون آمده در بارگاه سلطنت قرار گرفتند، حکم و مقرر داشت که فرمان را صادر نمايد که عوارض و تحميلات ديواني و ماليات سلطاني مزرعه ايوب آباد را مِن محال کاشان که وقف بر بقعه مبارکه شاهزاده ابوعبيده مسمي به شاهزاده قاسم مثني مي باشد، پيشکش به شاهزاده فرمودند. پس حسب الفرمان سلطان ، فرماني در عهده قاضي صادر شد . زينب خاتون با خلعت به جهت قاضي ارسال داشت و آن فرمان به قاضي رسيد و منافع آن مزرعه بسيار مي بود و هر ساله بعد از وضع روشنائي و اخراجات خدام ، ده روز از ماه محرم وده روز از ماه صفر به تعزيه داري امام حسين عليه السلام روحي فداه و حضرت عباس عليه السلام مشغول مي شدند و نصفه منافع را روانه مدرسه تبريز مي نمودند واين نسخه از کتاب بحرالانساب قلمي شده وسواد مطابق است و خلافي ندارد.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دلنوشته ها

گالری تصاویر